|
بی حوصله هم نیستم حتی فقط گاهی دستم به این زندگی نمی رود ... + شمرده شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 10:34 توسط ساعت بی عقربه
باور نکردم...
هیچ چیز را!
پ.ن : کاش می دونستی با نگفتنت چه طور درونم رو هم زدی + شمرده شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 18:58 توسط ساعت بی عقربه
فقط خدا می داند چه هراسی دارم از وعده فردا ...
+ شمرده شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 15:12 توسط ساعت بی عقربه
یه گوشی قدیمی یه عالمه اس ام اس قدیمی
می دونی؟ وقتی اس ام اس ها رو میخوندم ، به عاشقانه هاش که می رسیدم انگار دنیا رو سرم خراب می شد. اما از اس ام اس هایی که دعواهامون رو یادم می آورد لذت می بردم !!!
+ شمرده شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 14:37 توسط ساعت بی عقربه
این شبها که به خوابم می آیی تنها نگاهم میکنی
حال این روزهایم دیدنی ست می دانم ...
+ شمرده شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 14:34 توسط ساعت بی عقربه
اینجا همه برای روز مبادا روی تو سرمایه گذاری می کنند تو اما روز مبادایت تنهایی...
+ شمرده شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 23:17 توسط ساعت بی عقربه
صفحه وبلاگت رو که باز می کنم شدیدا آرزو می کنم حرف جدیدی نداشته باشی
بازمانده های توانم را جمع می کنم برای شنیدن آخر خبر بدی که زندگی ام را پایان می دهد
پ.ن : دلم نمی خواد این روز ها بگذره و به قرارمون نزدیک شیم انگار که از آخرین روزهای بی دلشوره ام میخوام جدا شم... + شمرده شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 22:15 توسط ساعت بی عقربه
چقدر نیاز دارم به بودن خدا در این قرار های تکراری... + شمرده شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 20:40 توسط ساعت بی عقربه
میان هیاهوی زائران و صلوات مادری ضریح را چسبیده بود و فریاد می زد : "جگر گوشه ام دو تا بچه داره خودت نجاتش بده "
اشک به چشمانم دوید مشتی جلوی صورتم باز شد: "آجیل مشکل گشا ... "
+ شمرده شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 16:18 توسط ساعت بی عقربه
خدا مرا کشانده گوشه رینگ من دستانم هم بالاست ! اما
می زند ...
+ شمرده شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 11:53 توسط ساعت بی عقربه
باورم نمیشه خدا به همین راحتی داره باهام بازی میکنه !
+ شمرده شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 0:4 توسط ساعت بی عقربه
چه فرقی می کرد به هر جال اشک ریزانتم آن موقع لااقل کنارت بودم و دردم تنها دردت بود الان اما دردم درد توست و نبودنت و تمام خاطرات که جان مرا می مکند... + شمرده شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 0:3 توسط ساعت بی عقربه
اتفاقی نیفتاد به من گفت : دو سال است از بودنت مریض شده ام
رفتم. همین ... + شمرده شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 23:49 توسط ساعت بی عقربه
تو را به ارواح خاطره های دوست داشتنیتان وقتی دست کسی را می فشاری اگر برای رفتن آمده اید بگویید!! بگویید ماندنی نیستید... از ما که گذشت لااقل بگذارید آدمهای دیگر به زندگی برگردند... + شمرده شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 23:41 توسط ساعت بی عقربه
کاش خواب بودم کاش تمام این سالها را کابوس دیده بودم بیدار می شدم لاک ناخن هایم را پر رنگ می کردم حاضر می شدم و می رفتم باشگاه... + شمرده شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 23:38 توسط ساعت بی عقربه
یادآوری اینکه در تمام لحظه های با هم بودنمان فریاد می زد : "تو هیچی از زندگی من نمی دونی" لحظه ها را تلخ تر می کند و با قطره چکان به حلقم می ریزد... + شمرده شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 23:36 توسط ساعت بی عقربه
امشب تنها همان عکس سه در چهار مرهم و محرم بود... + شمرده شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 0:4 توسط ساعت بی عقربه
امشب از آن شبهاست که آرام نمیگیرم
آفتاب زندگی ام !! ندارمت!! تمام روزهایم ابری است ...
+ شمرده شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 23:57 توسط ساعت بی عقربه
غریب نیستی عزیز دلم هنوز کسی اینجا تمام دردهای ندانسته تو را با خود حمل می کند
من هنوز کنارت هستم و هنوز رد دستانم اثر اشک های گونه ات را پاک می کند
من هنوز هر صبح تو را به دستان خدایمان می سپارم و آمین می گویم هنوز به گوش قاصدکها می خوانم : دوستت دارم و راهی نشانی تو می کنمشان...
من ... هنوز دوستت دارم... عاشقانه...
به خدا قول داده ام فقط که سراغت را نگیرم...
اما قول نداده ام دوستت نداشته باشم...
+ شمرده شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 23:55 توسط ساعت بی عقربه
دلتنگی به استخوانم رسیده
نمی آیی؟... + شمرده شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 23:39 توسط ساعت بی عقربه
دلم میخواست امشب بهت اس ام اس می زدم و می گفتم : تب دارم... درمانش را خودت می دانی یک بوسه! حتی از راه دور ... + شمرده شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 23:37 توسط ساعت بی عقربه
هیچ کس برای من "تو" نمی شود ... + شمرده شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 23:36 توسط ساعت بی عقربه
من چیزی نمی گویم فقط از خودت سوال می کنم با بلاک کردن من ، عذاب وجدان راحتت می ذاره؟
میتونی منو از دنیا هم حذف کن حرف من همونیه که گفتم
نمی بخشمت! + شمرده شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 0:38 توسط ساعت بی عقربه
شاید جایی تو زندگی واقعی ام نداشته باشی اما تو دنیای مجازی ام داری
بیا دیگه !! + شمرده شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391 21:0 توسط ساعت بی عقربه
این چند وقته دارم تمام مطالبی که قبلا برات نوشته بودم رو میخونم فقط یه جمله تو ذهنم هی تکرار میشه :
عجب خری بودم من !!! + شمرده شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391 9:51 توسط ساعت بی عقربه
می دانم این روزها از تمام دید و بازدید های عید بیزاری...
پ.ن : دیشب باز هم خوابتو دیدم. + شمرده شده در جمعه چهارم فروردین 1391 13:42 توسط ساعت بی عقربه
هنوز یه طرف ذهنم دنبال ایده های نو واسه هدیه برای تو می گرده...
ببین من چقدر "خر"م دیگه !!! + شمرده شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390 19:51 توسط ساعت بی عقربه
انگار بالش نو و سفید به ما نبومده حتما باید روش لکه های بزرگ اشک باشه ... + شمرده شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 22:59 توسط ساعت بی عقربه
سهمیه عشق ورزیدنم همان پنج سال بود
که تمام شد! ... + شمرده شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390 20:5 توسط ساعت بی عقربه
امروز بعد از مدتها تو ماشین گوش می کردم :
لبخند بزن دنیا اینجوری نمی مونه ما سهم هم ایم اینو این فاصله میدونه ...
شاید باور همین ترانه زنده نگهم داشته ! شاید ...
+ شمرده شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 15:19 توسط ساعت بی عقربه
|
| ||||||